شبهای انتظار، طولانیترین ثانیههای هستیاند؛ لحظاتی که گویی زمان از حرکت باز ایستاده تا سنگینی تلخی یک صبح پیش رو را به رخ بکشد. صبحی که امیدت به خاکستر بدل میشود و بیداریاش، آغاز یک هجران ابدی است.
این تلخی برای ما آشناست؛ طعمش را پیشتر چشیدهایم. مثل صبح سیزده دی که بدون سردار دلها شروع کردیم، مثل آن شب سیاهی که در ورزقان بدون سید ابراهیم رئیسی به صبح گره خورد و مثل همان شب سیاه ضاحیه که بدون سید حسن به روشنایی روز رسید. اینها همه شبهای سیاهی بودند که به روشنایی روز گره خوردند، اما نه روشنایی وصال که روشنایی فراق.
و حالا دیشب، دوباره در امتداد همان شبهای بیانتها بودیم؛ شبی که میدانستیم فردا باید امام جامعه را از پایتخت ایران اسلامی تا همجواری سلطان طوس بدرقه کنیم. دلمان نمیخواست عقربههای ساعت تکان بخورند و خورشید پانزدهم تیر طلوع کند؛ گویی اگر شب باقی میماند، شاید این رفتن هم به تأخیر میافتاد.
متن کامل این روایت را از اینجا دنبال کنید.
انیمیشن لگویی «باید برخاست» همزمان با نخستین روز مراسم وداع با قائد شهید امت منتشر شد.






