به گزارش خبرگزاری مجله آرونو، ۱۷ مرداد را نمیشود تنها با چند جمله تبریک و تقدیر پشت سر گذاشت. روز خبرنگار، بیش از هر چیز یادآور حرفهای است که در مهمترین و سختترین لحظهها، باید در صحنه حاضر باشد؛ ببیند، بشنود، راستیآزمایی و روایت کند؛ خبرنگار در بسیاری از بزنگاهها، خود در متن ماجرا قرار دارد و کیفیت روایت او میتواند بر تصویری که یک جامعه از روزهای خود به یاد میآورد، اثر بگذارد.
روزهای جنگ، یکی از روشنترین نمونههای همین واقعیت است؛ در شرایطی که صدای انفجار، اضطراب و خبرهای ناگهانی، زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد، کار رسانه متوقف نشد و چه بسا مسئولیت آن بیشتر هم شد. خبرنگار باید همان زمانی که بسیاری در پی یافتن امنیت و آرامش هستند، خودش را به محل حادثه برساند و از نزدیک ببیند چه اتفاقی افتاده است.
خبرنگار در خط مقدم روایت ایستاد
در روزهای جنگ، رسانه تنها محل انتشار اطلاعیهها و اخبار رسمی نیست، چراکه مردم میخواهند بدانند در خیابانها چه میگذرد، کدام مناطق آسیب دیدهاند، وضعیت مجروحان چگونه است، خانوادهها چه شرایطی دارند و زندگی در شهرهای مختلف چگونه ادامه پیدا کرده است و این اطلاعات باید از دل میدان به دست بیاید و خبرنگار، یکی از نخستین حلقههای این زنجیره است.
خبرنگاران، عکاسان و تصویربرداران در چنین روزهایی، لحظههای تاریخی را ثبت کردند؛ تصویری که از یک خیابان آسیبدیده ثبت شد، گفتوگویی که با یک خانواده انجام گرفت، گزارش یک خبرنگار از بیمارستان یا روایت مردم از ادامه زندگی در شرایط جنگی، بعدها به بخشی از حافظه جمعی یک ملت تبدیل میشود.
وقتی جنگ، تیتر اول همه زندگی شد
در روزهای جنگ، یک اتفاق مهم دیگر هم رخ میدهد؛ فاصله میان خبرنگار و مردم کمتر میشود و خبرنگار دیگر تنها برای تهیه گزارش به میان مردم نمیرود، بلکه خود در همان شرایط زندگی میکند و همان نگرانیها را تجربه میکند. با این حال، وظیفه حرفهای از او میخواهد میان احساس شخصی و روایت خبری فاصله بگذارد و اجازه ندهد هیجان، جای دقت را بگیرد.
همین جاست که اهمیت خبرنگاری حرفهای بیشتر مشخص میشود؛ در شرایطی که هر تصویر و هر خبر میتواند به سرعت در شبکههای اجتماعی دستبهدست شود، خبرنگار باید تشخیص دهد چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست، همچنین باید میان سرعت و صحت انتخاب کند، البته تا جایی که ممکن است هر دو را با هم داشته باشد.
در جنگ شناختی نیز میدان نبرد تنها در محل اصابت موشک یا درگیری نظامی نیست و بخشی از نبرد در روایتها شکل میگیرد؛ در اینکه یک حادثه چگونه دیده شود، قربانیان چگونه معرفی شوند و تصویر یک جامعه در ذهن افکار عمومی چگونه ساخته شود. اینجا خبرنگار با دوربین و قلم خود وارد میدان میشود.
از عدد و آمار تا چهره انسانها
یکی از مهمترین کارکردهای رسانه در روزهای بحرانی، جلوگیری از گم شدن انسانها در میان اعداد است؛ آمار کشتهها، مجروحان، خسارتها و آسیبها برای اطلاعرسانی ضروری است، اما پشت هر عدد، یک زندگی وجود دارد.
خبرنگاری که به سراغ خانواده یک قربانی میرود، قرار نیست تنها یک جمله احساسی برای گزارش پیدا کند. او باید بتواند تصویری واقعی از انسانی ارائه دهد که دیگر در میان مردم نیست؛ از شغلش، خانوادهاش، آرزوهایش و زندگیای که ناگهان متوقف شده است. این روایتها بعدها بخشی از تاریخ اجتماعی یک دوره خواهد بود.
در روزهای جنگ، رسانههای ایران توانستند بخشهایی از همین زندگی را ثبت کنند؛ از لحظههای اضطراب و نگرانی تا صحنههای همدلی، کمکرسانی و ایستادگی مردم. بسیاری از این تصاویر شاید در همان روز تنها یک خبر بودند، اما امروز میتوانند سندی برای فهم آن روزها باشند.
حماسه تنها در میدان نبرد اتفاق نمیافتد
حماسهای که در روزهای جنگ شکل میگیرد، تنها به میدان نظامی محدود نیست و وقتی مردم در شرایط دشوار زندگی را ادامه میدهند، کادر درمان در بیمارستان میماند، نیروهای امدادی به میدان میروند، خانوادهها کنار یکدیگر قرار میگیرند و خبرنگار برای ثبت همه این لحظهها حضور پیدا میکند، مجموعهای از کنشها شکل میگیرد که تصویر واقعی یک جامعه در بحران را میسازد.
خبرنگاران نیز در این میان سهم خود را ایفا کردند. آنها روایتگر حماسهای بودند که در خیابانها، بیمارستانها، مراکز امدادی، خانههای مردم و حتی در سکوت خانوادههای داغدار جریان داشت. دوربین و قلم آنها موجب شد بسیاری از این لحظهها تنها در خاطره کسانی که آنجا بودند باقی نماند.
البته ارزش کار خبرنگار را نباید تنها در روزهای جنگ و بحران جستوجو کرد. خبرنگاری که در یک روز معمولی درباره مشکلات یک محله، یک مطالبه عمومی، یک طرح عمرانی، یک موفقیت علمی یا مسئلهای اجتماعی گزارش تهیه میکند، در حال ثبت بخش دیگری از زندگی جامعه است.
خبرنگاری حرفهای نه قرار است همیشه مدافع باشد و نه همیشه منتقد؛ وظیفه اصلی او پیدا کردن واقعیت و ارائه آن با رعایت دقت و انصاف است. گاهی این واقعیت، یک موفقیت است و گاهی یک ضعف؛ گاهی امیدآفرین است و گاهی مطالبهگر و آنچه اهمیت دارد این است که روایت، تا حد امکان به واقعیت وفادار بماند.
روایت امروز، سند فرداست
شاید ارزش واقعی خبرنگاری زمانی بیشتر مشخص شود که سالها از یک اتفاق گذشته باشد. آن روز، فیلمها، عکسها، گزارشها و روایتهای منتشرشده، دیگر صرف محتوای خبری نیستند، بلکه فراتر از آن، به اسناد یک دوره تبدیل میشوند.
نسلهای بعدی جنگ را همانطور که ما تجربه کردیم، تجربه نخواهند کرد. آنها صدای آن روزها را نشنیدهاند، اضطرابش را لمس نکردهاند و خیابانهای آن روز را ندیدهاند و آنچه برای آنها باقی میماند، بخشی از همین اسناد است؛ تصاویری که عکاسان ثبت کردند، گزارشهایی که خبرنگاران نوشتند و روایتهایی که رسانهها منتشر کردند.
از این منظر، خبرنگاران را میتوان جهادگران گمنام عرصه روایت دانست و سهمشان در ساختن حافظه یک جامعه، بسیار بزرگتر از میزان دیدهشدن نامشان است.
۱۷ مرداد فرصتی است برای دیدن همین نقش؛ برای قدردانی از کسانی که در روزهای معمولی، خبرهای معمولی را دنبال میکنند و در روزهای تاریخی، خودشان را به قلب رویداد میرسانند. کسانی که گاهی تنها چند دقیقه فرصت دارند تا تصویری را ثبت کنند که شاید سالها بعد، تنها سند یک لحظه باشد.
خبرنگار، بخشی از تاریخ را نمینویسد تا خودش در تاریخ بماند؛ کارش این است که نگذارد تاریخ، جزئیات مهم خود را از دست دهد و شاید این، دقیقترین توصیف از خدمت بیمنت خبرنگارانی باشد که در روزهای جنگ نیز در کنار مردم ماندند، روایت کردند و با ثبت لحظههای بزرگ و کوچک، سهم خود را در ماندگار شدن یک حماسه ایفا کردند.








